حسن الحسيني النجفي القوچاني ( آقا نجفى قوچانى )
28
شرح دعاى صباح ( فارسى )
و اگر « يا من دلّ على ذاته بذاته » مسوق شد در اشاره به وجه ثالث آن چون بنا بر آن وجه از حقيقت وجود اثبات صفات جمال و جلال مىشود به معنى آنكه اين صفات لازم و متفرّع بر ذاتند لهذا اين فقره هم كه متضمّن صفت جلال است ، ذكر شد تفريعا و بيانا و تفريع صفات جمال را نفرمود چه آنها عين ذاتند ، اثبات ذات ، اثبات آنها است و صفات جلال هم اگر چه لازمهء حقيقت وجود افتاده الاّ آن كه چون لا يعرفه الا الأوحدى [ 1 ] و تصريح به آن خالى از حسن و فايده نبوده لهذا ذكر نمود تفريعا فافهم و اغتنم . امّا آنكه صفات جمال و جلال حتى توحيد لازم ذاتند ، بر آن وجه و برهان از طرف ذات بر آنها قائم نه از خارج و تفصيل آن ، اسلوب و عنوان ديگرى لازم دارد و مناسب مقام نيست . و جلّ عن ملائمة كيفيّاته ، عطف بر دلّ ، جلّ اين ارتفع ، ملائمة به معنى مناسبت ، كيفيّات جمع كيفيت مفعول ملائمة است به معنى چگونگى است سؤال از شىء به چند طور است : اگر سؤال شود كه چه چيز است ، مهيّة در جواب آيد و اگر سؤال شود كه چگونه است كيفيت در جواب آيد و اگر سؤال شود كه چقدر است كمّيت در جواب آيد و كيفيت را اقسام زياد است لكن به قسمت اوّلى چهار قسمت : محسوسه ، چون شيرينى و ترشى و سرخى و سفيدى و امثال ذلك ، و نفسانيّه ، چون شجاعت و عدالت ، و استعداديّت و مختصّهء به كميات و جمعيت به اعتبار كثرت ، اقسام او است و ضمير راجع به مخلوق است كه مفرد مخلوقات است و يا راجع به من موصول است كه تفكيك بين ضماير لازم نيايد و اضافهء كيفيّات به او در اين صورت به مناسبت علّيّه و معلوليّت است . يعنى و آنچنان كسى كه اجل است و مرتفع است از مناسبت در داشتن كيفيّات مخلوق را چو اگر كيفيّت داشتى كيفيت آن حادث است يا قديم و ذات بر اوّلى محلّ حوادث خواهد شد و در ثانى تعدّد قديم لازم آيد و هر دو محال است . [ 2 ]
--> [ 1 ] يعنى جز نخبگان از مردم و افراد نادرى آن را درك نمىكنند . [ 2 ] بنا بر اين كه ذات مقدس خدا محلّ حوادث باشد ، قهرا طبق موازين فلسفى محلّ حوادث ، خود